تا کجا

متن مرتبط با «ناچاری» در سایت تا کجا نوشته شده است

موازیان به ناچاری

  • نیلوبلاگ

    خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بودپلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زدکه عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بودگل شکفته! خداحافظ اگر چه لحظه دیدارتشروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بودمن و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاریکه هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بوداگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد امابهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بودشراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام منفریبکار دغلپیشه بهانهاش نشنیدن بودچه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک اب...

    ادامه مطلب