حسین صفا

خرید بک لینک

اگر کسی شب سرما به ابرها زد و گم شد مرا به یاد بیارید
و با ستاره ی چشمم برای راه بلدها نشانه ای بگذارید
 
برای این گل قرمز نماز مرده بخوانید؛ مرا شمرده بخوانید
برای خاکسپاری تمام باغچه ها را به مادرم بسپارید
 
دودانگ پیرهنم را، دوپاره از کفنم را، به چشمهام بدوزید
سپس ملال تنم را، دوبال پر زدنم را، در این کفن بگذارید
 
لباس گرم بپوشید؛ به این اتاق مبادا بهار آمده باشد
کدام فصل من از سال! مصممید که امسال سر از کدام درآرید؟
....
به همسری که ندارم به نقل قول بگویید چه دوست داشتنی بود
شما آهای شماها! شماکه همسر خود را همیشه دوست ندارید!
  

برادران عزیزم! شمیم ملحفه هایش کنار میزشما بود
پدر عزیز شما بود؛ کسالت پدرم را مگربه یاد ندارید؟!
 
به خواهران صبورم خبر دهید که “یلدا” تصادفا شب فرداست
تولدم شب یلداست مقدر است که فردا بدون وقفه ببارید
  

زیاد امید ندارم که از تپیدن قلبم گلی دوباره بروید
مگر بهار که سر شد کنار سنگ مزارم دلی دوباره بکارید
 
کدام قله کدام اوج؟ منی که این همه کوهم از این جهان به ستوهم
من از شکار نکردن؛ شما از اینکه شکارم نبوده اید؛ شکارید
 
غروب شد. همه رفتند. در ایستگاه کسی نیست. چه خوب شد همه رفتند.
چه ساده اید که دایم کنار این چمدانها درانتظار قطارید.
 
به این اتاق مبادا بهار سرزده باشد… بهار سر زد و سر شد
خروس خوان سحر شد ستاره های من آیا خیال خواب ندارید؟

تا کجا...

ما را در سایت تا کجا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 392 تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 4:57

صفحه بندی