یه دختر سرسخت و مغرور و نترس و البته بسیار زیبا که یار همیشگیش اسلحشه و از هیچ احدالناسی هم ترس نداره درست مثل اسمش زیبا و ظریف اما به موقع برنده و کشنده… در ظاهر بی احساس اما… (کریستال)
این دو تا کوه غرور و لجبازی و یکدندگی… که از قضا دشمن خونی هم هستن و سایه هم رو هم با تیر میزنن! مجبور میشن با هم همراه بشن برای زنده موندن… برای فرار از مرگ…
توی این مسیر یه اتفاق ناباورانه بینشون پیش میاد…اتفاق عاشقی…اما به همین سادگیها نیست اونها برای به هم رسیدن خیلی سختی میکشن…
خلاصه ای از رمان گناهکار بی گناه برای مخاطبی خاص ..
ما را در سایت تا کجا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 167