یه غزل جدید سرشار از آشنایی زدایی

خرید بک لینک

من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می کند بدجور

 ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می کند بدجور

 

من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هویت دارم

 یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می کند بدجور

 

جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می بازیم

 پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می کند بد جور

 

مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را

 بس که حوا هوایی اش کرده ، پدرم درد می کند بدجور

 

هرچه کوه بزرگ می بینی ، همگی روی دوش من هستند

 عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می کند بدجور

 

تو فقط صبر می کنی تجویز ، من فقط صبر می کنم یکریز

 بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می کند بدجور

 

بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران

 مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می کند بد جور

 

برسان قرص بوسه – اورژانسی – قرص یک ور سفید و یک ور سرخ

 برسان نشئه ای ز لب هایت ، که سرم درد می کند بدجور

"مرتضی خدایگان"

تا کجا...

ما را در سایت تا کجا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 4:57

صفحه بندی